سفر با دوچرخه به سواحل جنوب قسمت سوم

سفر با دوچرخه به سواحل جنوب قسمت سوم

سفرنامه نویس : علی جوادی
تاریخ سفر : ١٣٩٧/١١/١٥ تا ١٣٩٧/١١/٢٧

در ادامه قسمت اول سفرنامه عسلویه و قسمت دوم سفرنامه عسلویه، به اینجا رسیدیم که شب در کنار ساحل چادر زدیم، صبح که بلند شدیم، بعد از خوردن صبحانه و جمع کردن وسایل، حدود ساعت 9 صبح حرکت کردیم بسمت بوشهر که حدودا 85 کیلومتر فاصله داشتیم با این شهر. بمحض قرار گرفتن در جاده اصلی هم با ترافیک و شلوغی مواجه شدیم و هم با وزش باد از روبرو یا به قول دوچرخه سوارها باد تو سینه. برای فرار از شلوغی جاده تصمیم گرفتیم از جاده کناری که به موازات جاده اصلی کشیده شده بود استفاده کنیم  که بسیار تصمیم خوبی بود. جاده کناری بسیار خلوت بود و هر 45 دقیقه یک اتومبیل در آن تردد میکرد.  کم کم شدت وزیدن باد بیشتر می شد و از طرفی نم نم باران هم شروع شده بود. ما همینطور به رکاب زدنمان ادامه دادیم تا رسیدیم به 15 کیلومتری بوشهر که باران خیلی شدید شد و از طرفی ترافیک خیلی شدیدی در جاده بود (جاده کناری که ما استفاده کردیم تا محمد اباد (40 کیلومتری بوشهر) امتداد داشت و بعد از ان مجبور شدیم به جاده اصلی برگردیم.). ما تا وضعیت را به این شکل دیدیم تصمیم گرفتیم دیگر ادامه ندهیم و با وانت، خودمان را به بوشهر برسانیم. بعد از حدود 5 دقیقه ایستادن در کنار جاده خوشبختانه یک وانت پیکان برای ما ایستاد و ما را تا مرکز بوشهر برد، که بازهم از راننده وانت ممنون هستم. حدود ساعت 3 بعد از ظهر به مرکز بوشهر رسیدیم و همانجا ناهارمان را خوردیم سپس حرکت کردیم بسمت اداره ورزش و جوانان بوشهر برای پیدا کردن اتاق برای شب. از شانس ما حضور ما در بوشهر دقیقاً مصادف شده بود با تعطیلات بهمن ماه و حضور چند تیم ورزشی که طبیعتاً پیدا کردن اتاق را برای ما دشوار می کرد. تلاشهای جناب زارع (رییس هیات دوچرخه سواری استان بوشهر) و جناب شهریاری منجر به پیدا شدن اتاق در هتل ورزش بوشهر شد که بازهم از این عزیزان بابت لطف و محبتشان ممنون هستم. پس از استقرار در هتل و استحمام به خواب رفتیم. صبح روز بعد که بیدار شدیم بازهم هوا بارانی بود و پیش بینی تمام سایتهای هواشناسی مبنی بر ادامه بارندگی تا شب را می کرد که با توجه به وضعیت آب و هوا مجبور شدیم یک روز اضافه تر در بوشهر بمانیم که آن روز با گشتن در شهر و تمیز کردن وسایل و لوازم سفر گذشت. برای شام جناب خلیلی زحمت کشیدند و ما را به یکی از سمبوسه فروشی های بوشهر بردنند که بسیار عالی بود. صبح روز بعد دیگر هوا آفتابی شده بود و ما با توجه به استراحت روز قبل خیلی سرحال و قبراق از هتل ورزش آمدیم بیرون و حرکت کردیم بسمت دلوار. جاده بوشهر –دلوار محل تردد شوتیها یا قاچاقچیان اجناس است که بسیار تند حرکت می کنند. به همین خاطر ما مسیر دلوار را از داخل روستاها رفتیم که بسیار مسیر خوبی بود

سایکل توریست

حدود ساعت 1 بعدظهر رسیدیم به شهر دلاور خیز دلوار که پس از خریدن مختصری آذوقه برای شب و پرس و جو از افراد محلی به یک رستوران برای خوردن ناهار رفتیم که بسیار ماهی شوریده لذیذی به ما داد. پس از صرف غذا و انداختن چند عکس یادگاری با مجسمه رییئسعلی دلواری به خانه این مرد شجاع و وطن دوست که تبدیل به موزه شده بود رفتیم که خیلی زیبا صحنه نبرد دلاوران تنگستان با نیروهای انگلیسی را بازسازی کرده بودند. پس از بازدید از موزه به سمت ساحل دلارام راه افتادیم که حدوداً یک بیست کیلومتری با دلوار فاصله داشت. قبلا دوستان و مخصوصا جناب اقای خلیلی تعریف ساحل دلارام را برای ما کرده بودنند و تاکید بر بکر و خلوتی ساحل داشتند که البته این تعاریف روی تصمیم ما برای شب مانی در ساحل تاثیر داشت. وقتی به ساحل رسیدیم متوجه شدیم اغلب بومیان و ساکنین قبلی دلارام , روستا را ترک کرده و بیشترشان به دلوار یا بوشهر مهاجرت کرده اند. پس از پیدا کردن محل مناسب برای چادر , چادر خود را برپا کردیم و با تنها خانواده ساکن در روستا برای استفاده از سرویس بهداشتی و حمام خانه صحبت کردیم که دوستان با گشاده رویی تقاضای ما را قبول کردند و حتی درب خانه را برای ما باز گذاشتنند. صبح روز بعد پس از خوردن صبحانه و جمع و جورکردن وسایل حدود ساعت 9 حرکت کردیم به سمت بندر دیر که تقریبا 160 کیلومتر با دلارام فاصله داشت. 60 کیلومتر اول مسیر بسیار زیبا بود ,چون در دو طرف جاده کلوتهای زیبا قرار داشت که بعضا به اشکال مختلف درآمده بودند مانند شتر یا کله قند. از نظر مقایسه بنظر من این مناظر برابری می کرد با THE GOD OF GARDEN ایالت COLORADO امریکا و ای کاش مردم ما بیشتر فرصت می کردنند تا مناظر زیبا ایران را ببینند و به جای رفتن به کشورهای خارجی بیشتر در خود ایران سفر می کردند. پس از 80 کیلومتر حدود ساعت 1 بعد از ظهر و گذشتن از آخرین سربالایی مسیر برای خوردن ناهار در یک رستوران بین راهی توقف کردیم که حدود ساعت 3 بعد از ظهر دوباره حرکت کردیم و حدود ساعت 5 به برد خون رسیدیم. تا اینجا 110 کیلومتر آمده بودیم و حدود 50 کیلومتر تا دیر فاصله داشتیم. در اینجا باید تصمیم می گرفتیم با توجه به تاریک شدن هوا در ساعت 6:30 عصر آیا ادامه بدهیم یا نه. از محلیها و ساکنین بردخون در مورد وضعیت جاده بردخون – دیر پرسیدیم که همه به اتفاق اظهار داشتنند که جاده شلوغ و خطر برخورد با شوتی بسیار است. از طرفی دیگر تمام پیش بینی سایتهای هواشناسی حکایت از ورود یک توده بارشی و بارندگی داشت که طبیعتا اگر می خواستیم در بردخون بمانیم ,احتمالا با بارندگی مواجه می شدیم. پس از مشورت با خانم قرار بر این شد که از بردخون تا دیر را با ماشین برویم. پس از پیدا کردن وانت مناسب و گذاشتن دوچرخه ها به سمت دیر حرکت کردیم. حدود ساعت 7:30 شب به دیر رسیدیم. در دیر جناب بامیان با فرمانداری هماهنگ کردنند برای اسکان که دوستان فرمانداری هم یک سوئیت مناسب در مجتمع فرهنگیان به ما دادند. پس از استقرار طبق روال معمول مشغول شست و شو و تمیز کردن وسایل شدیم و بعد به خواب ناز رفتیم.

سفر با دوچرخه به سواحل جنوب کشور ماهشهر به عسلویه

سفر با دوچرخه به سواحل جنوب کشور ماهشهر به عسلویه

سفر با دوچرخه به سواحل جنوب کشور ماهشهر به عسلویه

صبح روز بعد پس از استحمام و جمع و جور کردن وسایل و قرار دادن خورجینها روی دوچرخه ها، یک جشن خودمانی و عاشقانه گرفتیم و روز valentine یا روز عشاق را با خانمم و شریک و همسفر زندگیم جشن گرفتیم و هدایایی کوچک به رسم یادگاری به یکدیگر دادیم. بعد از گرفتن چند عکس یادگاری دیر را بسمت بندر تاریخی سیراف ترک کردیم. حدود ساعت 11 بود که پس از پیمودن 40 کیلومتر به شهر کنگان رسیدیم و چون تقریبا 35 کیلومتر تا سیراف بیشتر فاصله نداشتیم، تصمیم گرفتیم یک مقدار بیشتر در کنگان وقت بگذارنیم و به یکی از فروشگاههای بزرگ شهر برای خرید رفتیم که ماحصل این توقف و بازدید ما ختم شد به خرید چند شکلات و یک سری مواد غذایی و عطر و ادکلن. حدود ساعت 2 بسمت سیراف راه افتادیم که جاده یک مقدار سربالایی پیدا کرده بود و هوا هم به نسبت گرم بود و از همه مهمتر جاده به نسبت روزهای قبل شلوغتر و کامیون و تریلی زیاد در جاده تردد می کرد،  البته این راهم اضافه کنم جاده بسیار پهن بود و حالت اتوبان با روکش آسفالت مناسب داشت و علتش هم این بود که این جاده در واقع جاده اصلی عسلویه، پارسیان و بندر عباس بود و طبیعتا تردد ماشین سنگین در آن زیاد بود. تجربه های قبلی از سفرهای گذشته به من ثابت کرده بود که این نوع جادها برای دوچرخه سوار کاملا خسته کننده و کسل کننده است. بموازات اتوبان جاده دیگری هم بود که خلوت تر و با شیب کمتر به نظر می آمد و از داخل مجتمع های پتروشیمی کنار اتوبان می گذشت. یک حسی به من می گفت که این جاده کناری تا سیراف می رود و می توانیم از این جاده استفاده کنیم، به همین خاطر در یک نقطه که موبایلم سیگنال اینترنت می داد از Google Map جاده کناری را چک کردم و متوجه شدم حدسم درست بوده و این جاده تا سیراف امتداد دارد. پس از قرار گرفتن در جاده پتروشیمی به سمت سیراف حرکت کردیم و حدود ساعت 5 بعدظهر به بندر تاریخی سیراف رسیدیم که جناب حیدری از فعالان گردشگری سیراف به استقبال ما آمدند و همانطور که از قبل هماهنگ کرده بودیم در عمارت باستانشناسی سیراف به نام white House که ظاهرا خانه David With house باستان شناس انگلیسی که کاوشهای زیادی در سیراف انجام داده است مستقر شدیم. پس از دوش گرفتن برای خوردن شام به رستوران رفتیم و بعد از گشتی در کنار ساحل حدود ساعت 12 خوابیدیم. صبح روز بعد جناب حیدری طبق قرار قبلی دنبال ما آمدند و ما را با جاذبه های دیدنی سیراف همراه با توضیحات خوبشان بهره مند کردند. برای ناهار جناب حیدری زحمت کشیدند و برای ما ماهی گرفتنند که البته زحمت پاک کردن ماهی را هم خانواده محترمشان کشیدند که بازهم از خود ایشان و خانواده شان ممنون هستم. پس از پختن ماهی در پارک ساحلی و قدم زدن در ساحل به محل اقامتمان برگشتیم که مصادف شد با بارندگی که در بعضی از مواقع هم بسیار شدید بود.  پس از خوردن سوپ برای شام یک مقدار وسایلمان را جمع کردیم که روز بعد خیلی معطل جمع و جور وسایل نباشیم.

صبح روز بعد که در واقع آخرین روز سفرمان بود ساعت 5 صبح از خواب بیدار شدیم و وسایلمان را جمع کرده و خورجینها را روی دوچرخه قرار دادیم. حدود ساعت 7 صبح جناب حیدری با یک کاسه آش آمدند پیش ما که بسیار سوپرایز قشنگی بود. هنوز هوا ابری بود و گاهی اوقات با باران همراه می شد و همین ما را دو دل کرده بود برای رفتن به جاده. دوباره سایتهای هواشناسی را چک کردیم که اکثراً پیشبینی آنها بر کاهش باران در صبح و افزایش بارندگی در بعد از ظهر بود. پس از مشورت با همسرم و جناب حیدری تصمیم گرفتیم که با دوچرخه به عسلویه برویم و از جناب حیدری شماره یکی از دوستانشان که وانت داشت را گرفتم و قرار شد اگر بارندگی خیلی شدید شد و نتوانستیم ادامه بدهیم به دوست ایشان زنگ بزنیم و بقیه مسیر را با وانت برویم. پس از گرفتن چند عکس یادگاری، خریدن آب معدنی و خداحافظی با جناب حیدری حدود ساعت 9 صبح به سمت عسلویه حرکت کردیم. فاصله سیراف تا عسلویه در حدود 40 کیلومتر است که جاده دو بانده و اتوبان است. تردد تریلی و کامیون در مسیر به نسبت زیاد ولی جاده دارای حاشیه یا شانه مناسب بود. جاده در بعضی مواقع از کنار دریا می گذشت و در بعضی مواقع حالت کوهستانی پیدا می کرد. بیست کیلومتری عسلویه بارندگی یک مقدار شدید شد بطوریکه مجبور شدیم کاورهای بارانیمان را بپوشیم و به خاطر اینکه خیلی فاصله ایی با عسولیه نداشتیم تصمیم گرفتیم به راهمان ادامه بدهیم. کم کم مشعلهای گاز از دور پدیدار می شد که بازهم به ما گوشزد می کرد در مورد ثروتهای خدادادی ایران عزیز و پتانسیل زیادیکه در این کشور است. حدود ساعت 12 به نخل تفی در پنج کیلومتری عسلویه رسیدیم که به نظرمان جای تمیز و جالبی آمد و چیزی که به چشم می امد پاساژها و مراکز متعدد خرید بود که ماهم چند قلم کالا از این مراکز خریدیم. در کنگان که بودیم با برادران اشوری اشنا شدیم که خیلی اضهار محبت و خوشحالی می کردنند از دیدن ما. در نخل تقی ادرس ترمینال عسلویه را از محلیها پرسیدیم که متوجه شدیم در واقع ترمینال اتوبوسرانی عسلویه در نخل تقی قرار دارد. برای اطمینان بیشتر به جناب اشوری زنگ زدیم که ایشان هم گفته افراد محلی را تایید کردند و ما را برای ناهار و استراحت به خانه شان دعوت کردند که ماهم قبول کردیم. پس از استحمام و تعویض لباسهایمان که کاملا خیس شده بود بعلت بارندگی در جاده ناهار خوشمزه ایی خوردیم و پس از استراحت به ترمینال مسافر بری برای سوار شدن به اتوبوس رفتیم. در ترمینال بازهم داستان همیشگی ما برای سوار کردن دوچرخه ها و چانه زدن سر قیمت کرایه شروع شد که با مبلغی بیشتر از مبلغ کرایه آغاز سفر دوچرخه ها را سوار اتوبوس کردیم و به سمت اصفهان برگشتیم که بعد از 14 ساعت صبح روز بعد حدود ساعت 9:30 صبح به اصفهان رسیدیم.

سفر با دوچرخه به سواحل جنوب کشور ماهشهر به عسلویه

سفر با دوچرخه به سواحل جنوب کشور ماهشهر به عسلویه

سفر با دوچرخه به سواحل جنوب کشور ماهشهر به عسلویه

 چند نکته جهت اطلاع:
مسافت پیموده شده 600 کیلومتر در مدت 12 روز
یادمان باشد سفر سایکل توریستی مسابقه نیست , پس تا می توانید از سفر با دوچرخه لذت ببرید و برای خود خاطره بسازید
همیشه اولویت اول، دوم و سوم سلامتی و ایمنی شما و همراهانتان است، پس قهرمان بازی و مغرور بودن را کناربگذارید.
وضعیت آب و هوا و وضعیت جاده و مسیر را همیشه در نظر بگیرید.
این نکات را در نظر داشته باشید تا سفرتان لذت بخش باشد.
پایان سفر