سفرنامه دوچرخه سواری جزایر جنوب ایران

سفرنامه دوچرخه سواری جزایر جنوب ایران


سفرنامه نویس : محسن یزدان دوست
تاریخ سفر : ١٣٩٩/٠٩/١٨ تا ١٣٩٩/٠٩/٢٤
از شهر بندرعباس به قشم

در این سفرنامه درباره تجربه رکاب زنی در جنوب کشور و درباره دوچرخه سواری در جزایر زیبای استان هرمزگان یعنی جزیره هرمز، قشم، ناز و هنگام خواهید خواند. اگر دوست دارید روزی این مسیرها رو رکاب بزنید خوندن این سفرنامه رو از دست ندید و تا انتهای این مطلب همراه من در سفرنامه دوچرخه سواری در جزایر جنوب ایران باشید.

مقدمه

بعد از آخرین رکاب زنی که توی سفر سیستان و بلوچستان داشتم و با عنوان سفرنامه دوچرخه سواری در سیستان و بلوچستان در باچرخ منتشر کردم، با حسین عسکری که توی اون سفر باهاش همرکاب بودم صحبت کردیم و قرار شد تا توی ماه آذر با همدیگه نوار ساحلی جنوب کشور رو رکاب بزنیم.

از طرفی من توی دیماه باید عازم خدمت سربازی میشدم و دوست داشتم تا با یک سفر حسابی، پرونده ی سفرهای خودم رو با یک رکاب زنی دیگه موقتاً به پایان برسونم.

وقتی آذر ماه داشت فرا میرسید و من خودم رو آماده رفتن به سفر کرده بودم خبر محدودیت ها و منع تردد در کشور، همه برنامه هام  رو به هم ریخت!

شرایط بد بیماری که در سطح دنیا فراگیر شده بود، نه تنها کار و شغلم رو از من گرفته بود بلکه مانع بزرگی برای خوشی و تفریحم بود.

با حسین صحبت کردم و قرار شد سفرمون رو کوتاه تر کنیم و برنامه ریزی سفر رو انجام دادیم و قرار شد تا اول به رفسنجان استان کرمان برم و چند روزی پیش حسین باشم و بعد به جنوب ایران بریم و جزایر هرمزگان رو رکاب بزنیم.

آغاز سفر 

14 آذر 99، دوچرخه و همه تجهیزات رو از شهر خودم یعنی قم برداشتم و با اتوبوس به رفسنجان کرمان پیش حسین رفتم. چند روزی رو مشغول گشت زنی و رکاب زنی در رفسنجان کرمان بودیم تا 18 آذر که قرار شد سفر خودمون رو شروع کنیم.

عصر روز سه شنبه 18 آذر دوچرخه ها و همه وسایل رو سوار ماشین کردیم و به سمت کرمان حرکت کردیم تا از طریق اتوبوس به بندرعباس بریم.

حسین طبق تجربه 15 ساله ای که توی سایکل توریست داره همیشه با تجهیزات کامل سفر میکنه و چیزی رو از قلم نمیندازه! دوچرخه من جاینت رینکون 218 ملقب به سمندر! و دوچرخه حسین هم جاینت تالون ملقب به سزار!

مبدا ما بندرعباس بود تا از اونجا به جزایر زیبای استان هرمزگان یعنی هرمز، قشم، ناز و هنگام سفر کنیم.

ساعت 11:30 شب اتوبوس ما از کرمان حرکت کرد .....

دوچرخه سواری در بندرعباس

دوچرخه سواری در بندرعباس جنوب ایران

صبح روز چهارشنبه 19 آذر ساعت 6 صبح به بندر عباس رسیدیم و توی یک هوای عالی رکاب زدن خودمون رو شروع کردیم.

توی یک صبح دل انگیز در کنار ساحل زیبای بندرعباس رکاب میزدیم و چیزی که بسیار قابل توجه و زیبا بود حضور بسیاری از مردم شهر بود که برای ورزش اول صبح (پیاده روی، دو، دوچرخه سواری) در کنار ساحل اومده بودن و خیلی ها هم به صورت خانوادگی مشغول ورزش کردن بودن و این صحنه خیلی جو مثبت و پر انرژی رو به محیط داده بود.

هوای دلچسب اول صبح بندرعباس و ساحل زیبایی که که در کنار اون داشتیم رکاب میزدیم شروع فوق العاده ای برای رکابزنی ما بود.

تا ظهر مشغول رکابزنی و بازارگردی در بندر بودیم و سپس به سمت اسکله شهید حقانی رفتیم تا از طریق کشتی های دریایی به اولین مقصد خودمون جزیره هرمز بریم.

وقتی به ورودی اسکله رسیدیم با مشکل بزرگی مواجه شدیم! ورود و تردد گردشگر از طریق این اسکله به جزیره هرمز و قشم ممنوع بود!

ما هم بی خبر از همه جا شوکه شدیم و نمیدونستیم که چیکار کنیم! بعد از کمی معطلی چند توریست که قصد داشتن به هرمز بروند رو دیدیم و به ما گفتن که یک قایق از بومی های خود جزیره میاد و ما رو با خودش میبره و میتونید همراه با بیاید! ما هم که بسیار از این پیشنهاد خوشحال شدیم و به سمت محل سواری شدن قایق حرکت کردیم.

به سمت جزیره هرمز

طرف های ساعت 13 سوار قایق شدیم و بندر رو به سمت هرمز ترک کردیم. به خاطر تعداد نفرات زیاد و باری که داشتیم قایق با سرعت کمتری میرفت و بعد از تقریباً یک ساعت به جزیره هرمز رسیدیم.

جزیره ای خلوت و آرام که به خاطر شرایط و محدودیت ها توریست های کمی داخل جزیره بودند و این محیط رو آروم تر میکرد.

به یک فروشگاه رفتیم و چیزهای مورد نیاز خودمون رو برای یک روز اقامت در جزیره گرفتیم و بعد به سمت محلی برای کمپ زدن حرکت کردیم.

جایی در کنار ساحل زیبای هرمز کمپ خودمون رو برپا کردیم و توی آرامش و آسایش جزیره غرق شدیم.

عصر رو کمی دور محیط اطراف گشت زدیم همونطور که گفته بودم توریست توی جزیره خیلی کم بود و اکثرا بچه های کوله گرد و طبیعت گرد توی جزیره کمپ زده بودند.

پنجشنبه صبح بعد از صرف صبحانه آماده شدیم و همه چیز رو جمع کردیم تا دور جزیره رو رکاب بزنیم.

آرامش بی نظیری توی جزیره وجود داشت و این لذت دوچرخه سواری ما رو چند برابر میکرد ولی چیزی که به شدت عذاب آور بود مگس های لعنتی که هرجا میرفتیم بودند! حتی موقع رکاب زدن!

جاهای دیدنی هرمز رو از جمله: ساحل سرخ، مجسمه لاک پشت ها، دره رنگین کمان، قلعه پرتغالی ها و .... دیدیم و با رکابزنی خودمون 22 کیلومتر هرمز رو به پایان رسوندیم.

سایکل توریست در جنوب کشور

ظهر شده بود و موقع ناهار و ما هم به یک ساندوچی رسیده بودیم و برای صرف ناهار به اونجا رفتیم.

و اینجاست که باید بگم یکی از لذیذ ترین و دلچسب ترین غذای جنوبی رو تجربه کردم!

ساندویچ صدف! من تا به حال صدف نخورده و هیچ چیزی دربارش نمیدونستم و لی بعد از خوردن اون ساندویچ صدف تجربه ی فوق العاده لذیذی نصیبم شد.

نمیدونم صدف های جای دیگه چطوری ولی پیشنهاد میکنم هر وقت به هرمز رفتید به ساندویچ فروشی که در کنار اسکله هرمز قرار داره برید و حتما ساندویچ صدف رو امتحان کنید.

بعد از صرف ناهار به یک فروشگاه صنایع دستی چوبی کوچکی رفتیم که در مرکز هرمز قرار داشت و نجار سالخورده و با تجربه ای هم محصولات زیبای دست سازش رو به ما معرفی کرد و من هم یک گلدان کوچک و یک محصول تزیئینی زیبا خریداری کردم.

به سمت جزیره قشم 

وقت ترک کردن هرمز شده بود و بلیط خودمون رو برای کشتی دریایی از هرمز به بندر عباس گرفته بودیم و ساعت 2 از جزیره آرامِ هرمز خارج شدیم.

بلافاصله بعد از رسیدن به بندر سوار کشتی های دریایی که به سمت قشم میرفتن شدیم و 40 دقیقه بعد به مقصد بعدی خودمون قشم رسیدیم.

رکاب زدیم و به سیتی سنتر قشم رسیدیم و چند ساعتی رو مشغول گشت و گذار توی پاساژهای گران قیمت قشم بودیم! البته در بعضی جاها هم قیمت مناسب هم پیدا میشد.

بولینگ و بیلیارد رو هم در دستور کار قرار دادیم و یک ساعتی رو به تفریحات سرگرم کننده پرداختیم!

بعد از سیتی سنتر به پارک زیتون رفتیم و در محلی کمپ خودمون رو برپا کردیم.

کمپینگ در بندرعباس

پنجشنبه بود و پارک تقریباً خیلی شلوغ بود. هم توریست ها و هم مردم بومی برای پیک نیک به پارک اومده بودند.

صدای دلنشین دریا رو در کنار خودمون داشتیم و از طرفی هم شلوغی های اطراف محیط پارک ....

حسین بعد از صرف شام خوابید ! و من هم تا ساعت 12 شب مشغول گشت زنی کنار ساحل بودم و بعد از این که به چادر اومدم و سرم رو گذاشتم زمین بیهوش شدم و این همیشه یکی از لذت های فوق العاده سفر هستش که خواب راحت و عالی رو بهت میده ....

صبح با طلوع خورشید از چادر بیرون اومدم و از فضای دل انگیز ساحل و طلوع آفتاب لذت بردم.

بعد از صبحانه و جمع کردن کمپ حرکت کردیم و به کلوب غواصی ایران زمین رفتیم.

من دو سال پیش غواصی یک ستاره خودم رو اینجا دریافت کرده بودم و وقتی رسیدیم با مالک کلوب آقای پیام رستگار که از غواص های بسیار خوب کشور هستند مواجه شدیم و خوش و بشی کردیم و بعد از گرفتن یه تخفیف برای غواصی کردن آماده شدیم.

دو سال از غواصی کردنم میگذشت و بیشتر چیز ها رو یادم رفته بود ! با قایق به زدیم به دریا و به سایت تخت جمشید که یکی از بهترین و دیدنی ترین سایت های غواصی رفتیم.

بعد از یک ربع غواصی به کلوب برگشتیم و حسابی گرسنه بودیم ! بعد از صرف ناهاری که به سفارش آقا پیام خیلی سریع برامون آوردن ( تا حالا ندیده بودم انقدر سریع غذا رو با پیک بیارن ) آماده شدیم و دوچرخه سواری خودمون در قشم ادامه دادیم.

وسط ظهر بودیم ولی کوچیک ترین گرمایی رو احساس نمیکردیم ! هوا خیلی بهاری بود!

رکاب زنی در غروب و مد آب در جزایر ناز 

بعد از 25 کیلومتر دوچرخه سواری توی اون هوای بهاری نزدیک غروب بود که به جزایر ناز رسیدیم .....

یکی از بهترین تجربه های دوچرخه سواری زندگیم رو تجربه کردم ....

وقتی به جزایر ناز رسیدم دقیقا موقع مد ( بالا اومدن آب ) شده بود و تا جزیره ای که اون سمت بود رکاب زدیم و موقع برگشتن کل مسیرمون آب شده بود و داشتیم وسط آب رکاب میزدیم .....

دوچرخه سواری در جزیره ناز جنوب ایران

حس نابی بود ... دوچرخه سواری توی حالت مد آب و منظره ی زیبای غروب خورشید ....

حتی وقتی به اون لحظه فکر میکنم و فیلمش رو میبینم اون حس ناب برام تکرار میشه ....

روز جمعه و طبق معمول جزایر ناز، شلوغ و پر از مردمی بود که برای گذروندن آخر هفته خودشون به اونجا اومده بودند.

جدا از شرایط کرونا، جو و فضایی که توی اون فضای مملو از مردم شاد و با روحیه جنوبی بود، حس دوست داشتنی رو بهم داد که خیلی وقت بود این حس رو تجربه نکرده بودم و دقیقا مثل حال و هوای شاد دوران بچگیم رو داشتم.

رفته رفته  هوا تاریک و سرد تر میشد و مردم هم اونجا رو ترک میکردند. شب هوا خیلی سرد شده بود، طوری که حتی با چند لباس تو کیسه خواب بازهم فایده ای نداشت!

خلاصه که جمعه 20 آذر رو هم در جزایر ناز سپری کردیم .....

به سمت آخرین مقصد

سفر سایکل به جنوب ایران

شنبه 21 آماده رکابزنی به سمت آخرین مقصد یعنی جزیره هنگام شدیم ......

هوای خوبی رو داشتیم و مسیر هم تقریباً شیب ملایمی داشت و پس از 30 کیلومتر رکاب زنی به منطقه دراز شیب رسیدیم و به بومگردی خاله خورشید برای صرف غذا رفتیم.

یک غذای دلچسب دیگه هم زدیم و اینبار میگوی خوشمزه ای بود که در اقامتگاه خاله خورشید خوردیم.

بعد از خوردن غذا چند دقیقه ای رو استراحت کردیم. بزارید کمی از حال و هوای استراحت های سایکلی بگم!

وقتی که رکاب میزنی و با یه خستگی زیاد میای که استراحت کنی و حسی که تو این استراحت بهت دست میده قابل توصیف نیست!

وقتی که دراز میکشی و خودتو روی زمین رها میکنی و بعد ذره ذره خستگی که تو بدنت هست رو حس میکنی .... اون حسی که اون لحظه بهت دست میده همیشه جز لذت های سفر .....

سپس به سمت اسکله کندالو رکاب زدیم و سوار قایق شدیم و به جزیره هنگام رفتیم ....

من از قبل با محسن یکی از بچه های هیچهایک که تابستون توی یکی از کار در سفر ها در گیلان باهاش آشنا شده بودم صحبت کرده بود و اونم جزیره هنگام بود و قرار بود که بریم پیش محسن ولی وقتی به هنگام رسیدیم هر چقدر زنگ زدیم گوشی محسن در دسترس نبود و نمیدونستیم که کجاست!

ما با پرس و جو به منطقه ی معروف جزیره یعنی خماسی رفتیم و اونجا بود که محسن رو هم پیدا کردیم ! در مسیر و توی جزیره پر از آهو بود ! فکرشو بکن داری توی مسیر رکاب میزنی و یهو یه آهو از وسط جاده رد بشه.

2 شب و یک روز در هنگام کنار محسن و بچه های دیگه ای که اونجا بودن گذروندیم البته باید بگم هنگام هم خلوت و حسابی آروم بود  و خاطراتی به یادموندنی و از اونجا برامون ساخته شد.

جزیره هنگام هم آرامش خاص خودش رو داشت که من رو درون خودش غرق میکرد و به دور هرچیزی میبرد. اصلاً فراموش کرده بودم که کمتر از 10 روز دیگه باید برم خدمت سربازی و حسابی داشتم از سفرم لذت میبردم.

منظره زیبا از جنوب ایران

کلام آخر

حسین عسکری یکی از با تجربه ترین و به قول معروف مشتی ترین سایکل توریست هایی که میشناسم و برام باعث افتخار بود که کنار چنین فرد با تجربه ای باشم و همرکابش بشم و به جرئت میتونم بگم که خیلی چیزها از این مرد با تجربه یادگرفتم.

بهتر است بدانید کوچیکترین مشکلی در این سفر نداشتیم از تجیهیزات که حسین حتی یه قلم رو هم فراموش نکرده بود و یا مسیر و حواشی دیگه برامون پیش نیومد.

دوچرخه سوار در کنار سواحل زیبای جنوب ایران در سفر سایکل

در حالی که نوشتن این سفرنامه دوچرخه رو به پایان میرسونم فقط سه روز تا شروع سربازی وقت باقی مونده و باید بگم که این سفر برام به یکی از دیگه بهترین سفرها و تجربه های زندگیم تبدیل شد و خوشحالم که این سفر رقم خورد و به خوبی خوشی اون رو به پایان رسوندم.

خوشحال میشیم درباره این سفرنامه نظرت رو بدونیم

ابتدا وارد شوید

نظرات (سفرنامه ها توسط کاربران نوشته میشوند)

فعلاً نظری درباره این سفرنامه نوشته نشده!

باچرخ اولین و تنها پلتفرم سفر با دوچرخه

با عضویت و تکمیل حساب کاربری، اعتبار هدیه بگیرید

۱۵۰۰۰ تـومـان اعـتبار هدیه

travelogue bacharkh

کسب درآمد با سفرنامه نویسی باچرخ

هر سفرنامه ۱,۰۰۰,۰۰۰ ریـال

نوشتن سفرنامه