سفرنامه دوچرخه سواری از تاریکی به روشنایی

سفرنامه دوچرخه سواری از تاریکی به روشنایی


سفرنامه نویس : محمد حاجی زاده
تاریخ سفر : ١٣٩٩/٠٣/٠٦
از شهر رشت به شهر رودبار

رفتن به سفر و دوچرخه سواری در مناطق مختلف، بدون شک یکی از جذاب ترین تجربه های زندگیه، تجربه ای که آموزنده ی بسیاری از درس هاست و برای من که تازه کارم، سفر با دوچرخه بسیار هیجان انگیزه.

این بار مسافت سفرم را بیشتر از همیشه کردم، برای من رکاب زدن به مسافت ۶۰ کیلومتر رفت و ۶۰ کیلومتر برگشت یک رکورد محسوب میشه، رکوردی که پیوسته درحال افزایشش هستم تا بتونم در آینده با دوچرخه جهانگردی کنم.

رودبار، شهر شکوفه های زیتون، شهری که بیشتر از هرجایی تو استان گیلان یا شاید در مقیاس ایران چشمتون به زیتون میخوره. شهری واقع در جنوب گیلان که دارای روستاهای بکر در ارتفاعاته. شهری که هر مسافری را هنگام عبور جذب به توقف و خرید و خوردن زیتون و دیگر محصولات میکنه. یه توقفگاه ۲۴ ساعته برای مسافرانی که از این جاده گذر میکنند.

سفر با دوچرخه

ساعت حوالی ۳ الی ۴ بعداز ظهر بود که شروع به جمع و جور کردن وسایلم برای رکاب زنیه مد نظرم کردم. پر انرژی تر از قبل، با قوای جسمی و ذهنی و روحی بالاتر و با تجربه ی بیشتر. برنامه ی رکاب زنیه من تو جاده ی جنوب گیلان به این صورته که هر بار یک شهر را بیشتر رکاب میزنم. این سومین باری بود که به جاده ی جنوب میرفتم. اولین بار تا امام زاده هاشم رکاب زده بودم، دفعه ی دوم تا رستم آباد و این بار میرفتم که بیشترین مسافت عمرم رو رکاب زده باشم یعنی تا روبار، با توجه به کم تجربگی، سفرای من اکثراً یک روزه است که این فرصت رو بهم میده تا با همه شرایط سایکل توریست و بایک پکینگ آشنا‌ شم، از مهارت ها تا ابزارهای لازم و هرچیزی که تو این مبحث موجوده.

وسایلی که در سفر با دوچرخه به همراه داشتم:

یک بطری آب - یک نصفه نان - یک ظرف غذا شامل دو عدد کوکو یک عدد خیار و یک عدد گوجه - یک فلاکس چای - حوله - یک عدد انبردست ویک دسته آچار آلن و یک آچار ماهواره ای که به هر سایز پیچ میخوره - پلاستیک برای زباله هام - مقداری دستمال لوله ای - گوشی موبایل - کارت بانکی و غیره....

با توجه به برنامه ی سفرم سبک بار حرکت کردم.

شرایط آب وهوایی تا ساعات اولیه بسیار عالی بود، با توجه به تعطیلی هایی که در هفته بود، جاده کمی شلوغ تر به نظر میرسید اما ذهن و انرژی مثبتم همه ی شرایط را برام ایده آل جلوه میداد.

بعد از خروج از شهر و ورود به جاده ی رشت-تهران، ضرب آهنگ دوچرخه سواری من به مرور افزایش پیدا میکرد و با سرعت مناسبی پیش میرفتم.

دوچرخه سواری در رشت

بعد از ۳۰ الی ۴۵ دقیقه جنگل های زیبای سراوان رو کنار خودم میدیدم (جنگل های سراوان جزو جاذبه های مهم گردشگری در استان گیلان محسوب میشه که سالانه بازدید کنندگان فراوانی داره).

بعد از گذشتن از سراوان وارد محدوده ی امام زاده هاشم شدم و این جاده برام رویایی تر از همیشه به نظر میرسید، به نظرم این خاصیته طبیعته که هر چقد بیشتر دوستش داشته باشین زیبایی هاشو بیشتر به رخ میکشه. رفتم و رفتم و رسیدم به امام زاده هاشم. در اینجا کمی توقف کردم، آب جوش برای فلاکس تهیه کردم به همراه بیسکوئیت و آبنبات و راهم را در پیش گرفتم.

بعد از کمی رکاب زدن و گذشتن از عوارضی وارد آزاد راه رشت-قزوین شدم. هدف اصلیه سفرم با دوچرخه، رکاب زدن در آزادراه بود و مقصدم رودبار، علاقه ی شدیدی به این جاده دارم، چون پُر از منظره هایی هست که شبیه به نقاشی هستند. به سد تاریک که رسیدم (سدی که بعد از امام زاده هاشم قرار داره) برای استراحت و توقف از دوچرخه پیاده شدم. از جاده خارج شدم و به کنار سپیدرود رفتم. یکی از اهدافم شنا کردن و آب تنی بود، فقط میتونم بگم که حس فوق العاده ای داره وقتی که از محیط شهری و جمعیت بیرون میری و با دوچرخه طبیعت گردی میکنی و وقتی با آب تنی همراه میشه همه چیز را کامل میکنه.

بعد از آب تنی مشغول خوردن عصرانه شدم و بعدش یه جای دنج نشستم و به مناظر خیره شدم. ترکیب یک لیوان چای داغ و بیسکوئیت در حالی که غرق در طبیعت بودم،  حس تمام نشدنی و لذت بخشی داشت. صدای دل انگیز آب و دیدن پرواز پرندگان بومی و غیر بومی منطقه مثل یک شاهکاره. بعد از همه ی این ها وقت این رسیده بود که به ادامه ی رکاب زنی در آزادراه رشت-قزوین برم. ساعت بین ۷ و ۸ بود‌. کم کم وزش باد بیشتر میشد، اما برام جای نگرانی نداشت چون از لذت پر میشدم. دیدن مناظری که قبلا از داخل ماشین تماشاشون میکردم و با سرعت ازشون رد میشدم برام حیرت انگیز بود.چرا که احساس نزدیک تری به طبیعت بهم داست میداد و این یکی از فواید سفر با دوچرخه است.

خوردنی ها بعد از دوچرخه سواری

تابلوی روستاهای مسیر را یکی پس از دیگری رد میکردم‌. در بین راه با افسر جوانی از راهنمایی و رانندگی سلامی کردم و بهم احتیاط رو گوشزد کرد. شاید براتون سوال پیش بیاد که کیفیت آسفالت آزادراه چطوریه؟ در جواب باید بگم که برای من فوق العاده بود. پهنای این آزادراه ۶ باند متشکّل از ۴ باند حرکت و ۲ باند اضطراری کنار گارد ریل است. یعنی ۳ باند برای هر مسیر. با توجه به این که من در باند اضطراری و در کنار گارد ریل درحال حرکت بود، فاصله ی کافی با بقیه ی ماشین های درحال عبور داشتم، اما به قول معروف باید شیش دنگ حواستون جمع باشه. شما ۲ تونل رو پیش رو دارید. یکی قبل از رسیدن به رستم آباد و دیگری قبل از رسیدن به رودبار. تونل هایی به طول ۵۰ الی ۱۰۰ متر. از لحاظ شیب و پیچ وتاب، باید بگم که جای نگرانی وجود نداره و تا رودبار نهایت لذت رو خواهید برد اگه حالتون خوب باشه و به انرژی های منفی بهایی ندین و فقط از جاده و رکاب زنی لذت ببرین. طبق معمول گوش دادن به موسیقی بخش جدایی ناپذیر زندگیمه و وقتی با دیدن منظره ها و رکاب زدن همراه میشه همه چیز رو برام رویایی نمایان میکنه.

دوچرخه سواری در شمال ایران

دوچرخه سواری در شمال ایران

وقتی به دو راهی رستم آباد-توتکابن رسیدم، توقف کردم چای و بیسکوئیت نوش جان کردم. این دومین باری بود که تا این نقطه رکاب زده بودم. حالا قصد داشتم که برم تا شهر بعدی.انرژیه و آب کافی داشتم (در طول مسیر سپیدرود زیبا به تنهایی شما رو سیراب نگه خواهد داشت)، هیچ احساس خستگی هم در تنم نبود و آماده ی افزایش رکوردم بودم.

منظره غروب آفتاب در شمال ایران

بعد از دوراهیه رستم آباد-توتکابن هوا رو به تاریک تر شدن میرفت و کسب تجربه ی رکاب زدن تو تاریکی برام بسیار حائز اهمیت بود.چندی پیش کمی بارون باریده بود اما بسیار لذت بخش بود. چیزی که یه مقدار از سرعت و انرژیم کم میکرد بادی بود که بین رستم آباد و رودبار شروع به وزیدن کرده بود و با گذشت زمان بیشتر و بیشتر میشد. هوا کاملا تاریک شده بود لذت رکاب زدن تو چنین شرایطی شاید جزو ناب ترین های زندیگم بوده باشه چرا که تنهایی و تاریکی تبدیل به گنجینه ای جاودان میشه اگه از پسش بر بیای و نترسی.

بعد از گذر کیلومترها تابلوها منو متوجه رسیدن به نزدیکی رودبار میکردن. وقتی که به روبار رسیدم خیلی خوشحال بودم چون از تاریکی آزادراه به یه شهر پر از نور چراغ های رنگارنگ رسیده بودم. همه چیز برام درخشان تر شده بودن و دیدن مسافرها در حال استراحت و خرید کردن و اینکه هرجایی که میبینی پر از زیتونه بسیار فانتزی بود. بعد از کمی استراحت در شهر، تصمیم گرفتم برگردم به سمت رشت. بهتر بود که منجیل را واسه یک روز دیگه برنامه ریزی میکردم چرا که ساعت ۹ و نیم شب بود و باتوجه به تاریکی و ترافیک، یک ریسک خیلی خطرناک محسوب میشد. چیزی که باید همیشه به خاطر داشته باشیم همینه که حفظ سلامتی کامل از هر دستاوردی بزرگ تره، چرا که بدون سلامتی رسیدن به دستاورد مد نظر کار غیر ممکنیه و بسیار دشوار به نظر میرسه.

خب حالا که به رودبار رسیدم و بیشتر از همیشه رکاب زده بود، وقت این رسیده بود که این سفر را تموم کنم و برگردم به خونه. در مسیر برگشت جریان باد به شدت افزایش پیدا کرده بود، درست مثل انگیزه ی من.۳۵ کیلومتر تاریکی، تاریکی و تاریکی. چشم و گوش در حالت آماده باش کامل، بدون استرس، بدون اضطراب، با تلاش بسیار، سریع و چابک. توی تاریکیه آزاد راه، رسیدن به تونل هایی که قبل از غروب ازشون رد شده بودی، مثل رسیدن به آب هست زمانی که به شدت تشنه ای. تاریکیه آزادراه منو تشنه ی نور میکرد. وقتی به اولین تونل رسیدم احساس کردم قوای جسمیم چندین برابر شده. وقتی تونل بعدی رو رد کردم احساس کردم که نصف پیروزی رو به دست آوردم. وقتی به امام زاده هاشم رسیدم احساس پیروزی به اوج خودش رسیده بود، چرا که از تابلوی ۶۰ کیلومتری به رشت رسیده بودم به تابلوی ۲۵ کیلومتری به رشت. این یه احساس جاودانه بود برام. جریان باد حسابی منو خسته کرده بود اما همونقدر هم بهم قدرت بخشیده بود.

دوباره فلاکسمو از چای و آب جوش یکی از مغازه های امام زاده هاشم پر کردم، یه کلوچه خریدم، بطری آبم رو پر آب کردم و همونجا آب بدنم رو کامل کردم و رکاب زدم تا سراوان. جاده دیگه تاریک نبود چرا که آزادراه رو تموم کرده بودم. روشنایی جاده حس دلگرمی به من میداد. برای من تازه کار کوله ام پر شده بود از تجاربی که بدون دوچرخه هرگز به دست نمیومد. یه توقفی کردم و چای و کلوچه میل کردم. در اونجا بود که چیزی به ذهنم رسید.مرکز شهر رشت، چند سالیه که تبدیل به پیاده روی فرهنگی گردشگری شده. پیاده رویی که شهرتش جهانی شده و شب های زنده ای داره. تصمیم گرفتم یکی از کلوچه ها و مقداری از چای رو نگه دارم و وقتی به رشت رسیدم به مرکز شهر برم و اونجا به مناسبت ۱۲۰ کیلومتر رکورد جدیدم، خودم رو شیرین کام کنم.

ساعت نزدیک ۱۱ شب،۲۰ کیلومتر دیگه باقی تا رشت، کیلومتر پس از کیلومتر، حس خوبه رسیدن به نقاط مهم بین راه. وقتی به میدان گیل شهر رشت رسیدم به پرچم بسیار بزرگ وسط بلوار خیره شدم. پرچم ایران کبیرمون، احساس پیروزی کامل شده بود و تنها چیزی که باقی مونده بود شیرین کام شدنم بود. با هر متر نزدیک تر شدن به مرکز شهر من خسته تر میشدم اما روحم منو سرپا نگه میداشت. وقتی که درحال نوشیدن آخرین لیوان چای بودم و از شیرینیه کلوچه لذت میبردم، متمرکز شدم و بعد از چند نفس عمیق، احساس کردم که این سفر چیزی جز یک سفر معنوی در عین واقعیت نبود.

خوشحال میشیم درباره این سفرنامه نظرت رو بدونیم

ابتدا وارد شوید

نظرات (سفرنامه ها توسط کاربران نوشته میشوند)


Vahid ١٣٩٩/٠٣/١١ Vahid :
پیشنهاد من برای همه ی سفرنامه ها اینه که علاوه بر تشریح و توصیف حسی که در همه ی سفرنامه ها موجوده...اطلاعات مهمی مثل نوع دوچرخه، نقشه مسیر. مدت زمان رکاب زدن. شرایط مسیر از نظر شیب و ناهمواری و غیره
Vahid ١٣٩٩/٠٣/١١ باچرخ :
ممنون از پیشنهادتون
Vahid ١٣٩٩/٠٣/١٢ محمد :
ممنون از کامنت و پیشنهاد خوبتون.با توجه به میزان تجربه ام سفرنامه رو نوشتم و سعی کردم از احساسات لحظات رو شرح بدم.سفرنامه های بعدی کامل تر خواهد بود

١٣٩٩/٠٣/١٢ کاربر :
سفرنامه خوبی بوداماتوصیه میکنم سفراگردرروشنایی باشه بهتره چون سفربادوچرخه اون هم درتاریکی شب خطرناکه وهم لذت دیدن منظره های طبیعی روازدست میدیم
١٣٩٩/٠٣/١٢ محمد :
دقیقا همینطوره،موافقم باهاتون.به نظرم برنامه ریزی دقیق خطرات دوچرخه سواری رو تا حد زیادی کاهش میده و خیلی شرطیه.نباید بی گدار به آب زد :)

١٣٩٩/٠٣/٢٨ کاربر :
خیلی عالی بود . برای من که شرایطی شبیه شما دارم جالب بود . به نظر من هم دوچرخه سواری در روز علاوه بر لذت بردن از طبیعت خطرات کمتری داره . موفق باشید .
١٣٩٩/٠٣/٢٩ محمد :
دقیقا، مخصوصا اگه قرار باشه به نقاط دورتر و یا بکرتر سفر کنی.البته باز همه چیز به برنامه ریزی و شرایطی که پیش میاد داره.درکل کسب تجربه تو شرایط مختلف خیلی کمک کننده است

هومن ١٣٩٩/٠٥/٠١ هومن :
خیلی خوبه که به دنبال رکورد و مسافت بیشتر هستی.در این راستا میتونی با توجه به مسیرت از تجهیزات مورد نیاز استفاده کنی تا سفر راحت و دلنشین تر بشه.. منظورم اینه که اگه جاده کامل آسفالته از لاستیک مخصوص جاده استفاده کن و همچنین از فرمان کراس کانتری استفاده کن تا حالت آیرودینامیک قرار بگیری.مطمئن باش سفر راحت تری پیش روته

باچرخ اولین و تنها پلتفرم سفر با دوچرخه

با عضویت و تکمیل حساب کاربری، اعتبار هدیه بگیرید

۱۵۰۰۰ تـومـان اعـتبار هدیه

travelogue bacharkh

کسب درآمد با سفرنامه نویسی باچرخ

هر سفرنامه ۱,۰۰۰,۰۰۰ ریـال

نوشتن سفرنامه