سفرنامه اولین تجربه سفر سایکل توریستی

سفرنامه اولین تجربه سفر سایکل توریستی


سفرنامه نویس : محسن یزدان دوست
تاریخ سفر : ١٣٩٨/٠٦/٠٨ تا ١٣٩٨/٠٦/٢٢
از شهر زرندیه به شهر یاسوج

سفرنامه اولین سفر با دوچرخه – تابستان 98

از 5 سالگی که پدرم دوچرخه را به خونه آورد تا الان که 24 سال از زندگیم گذشته، بخشی از زندگی من، در کنار دوچرخه بوده. بعضی وقتها خیلی کم رنگ و بعضی وقت ها پررنگ و حالا توی این چند سال به یکی از مهم ترین اجزا مورد نیاز و همینطور رفیقم تبدیل شده.

افزایش تجربیات

سال 97 یه دوره مربیگری دوچرخه سواری در کاشان برگزار شده بود و من هم با شوق زیادی به این دوره رفتم و چیزایی زیادی ازش یاد گرفتم.

بهار سال 98 هم یک دوره سایکل توریست در کاشان برگزار شد و من دوباره با عزمی راسخ عازم این دوره شدم!

مدرس این دوره جناب دکتر ایرج روغنچی بودند که در اون دو روزی که ما خدمتشون بودیم درس های زیادی به ما، هم درباره ی دوچرخه و هم زندگی دادند.

توی اون دوره دوستان جدیدی پیدا کردم که الان به بهترین دوستانم تبدیل شدند.

تصمیم برای شروع

پس از تموم شدن اون دوره فکر سفر با دوچرخه توی سرم در حال شکل گرفتن بود به طوری که دو ماه تابستان کاملاً درباره مسیر و شهرهایی که قرار بود طی کنم فکر میکردم و در نهایت آخرین ماه تابستان رو برای شروع سفر خودم انتخاب کردم.

شهریور ماه فرا رسید و بعد از یکسال تصمیم به شروع اولین سفرم با دوچرخه گرفتم.

اول تصمیم گرفتم یک دوچرخه جدید بخرم، دوچرخه خودم هیچ مشکلی نداشت و از موقعی که خریده بودمش فقط یک سال و نیم میگذشت ولی تصمیم گرفتم سفر خودم رو با بهترین برند دوچرخه سواری از نظر خودم، یعنی جاینت شروع کنم.

برای خرید دوچرخه چند هفته همه دوچرخه ها رو زیر و رو کردم و در نهایت یک مدل با قیمت متوسط رو خریداری کردم. برای خرید دوچرخه مجبور شدم PS4 خودم رو بفروشم برام یه کم سخت بود ولی دیگه خیلی وقت بود که یه گوشه خونه افتاده بود و استفاده نمیشد!

قدم بعدی برای سفر با دوچرخه، خرید تجیهزات بود، خرید پوشاک دوچرخه سواری که یکی از بهترین بخش ها بود!

تمامی تجهیزات سفر با دوچرخه مثل: تلمبه، تیوب، چسب پنچر گیری، چراغ، آچار و تمامی چیزهایی که لازم بود را فراهم کردم.

قرار بود که اول شهریور سفر خودم رو آغاز کنم ولی به دلیل تسویه نکردن حقوقم از طرف محل کار، شروع سفر با تأخیر آغاز شد. البته حتی موقع شروع سفر هم حقوقم رو ندادند!

بهتره بدونید که شغل من نجات غریق و مربی شنا است همینطور عکاسی هم انجام میدم.

مبدا و مقصد ها!

شهرستان زرندیه واقع در استان مرکزی در فاصله ی 80 کیلومتری تهران محل سکونت و مبدا سفر سایکل توریستی من بود.

و اما مسیر هایی که قرار بود توسط من طی شود:

زرندیه به ساوه - ساوه به قم - قم به کاشان - کاشان به اصفهان - اصفهان به یزد با اتوبوس - یزد به شیراز با اتوبوس -  شیراز به یاسوج.

من تصمیم گرفتم که به هفت شهر ایران سفر کنم، 5 شهر با دوچرخه و 2 شهر با اتوبوس!

شاید برای اولین تجربه ی دوچرخه سواری با مسافت بلند این حجم از شهر و مسافت یه کم زیادی باشه ولی  تصمیم قطعی خودم رو گرفته بودم و قرار بود تنها به همه ی این شهرها سفر کنم.

خانواده ی من کاملاً با این حجم از مسیر مخالفت کردند، مخصوصا اینکه من تنها هم بودم.

خیلی ها وقتی درباره ی این سفر بهشون میگفتم واکنششون فقط این بود که دیوونه ای مگه !!

حتی دوستای دوچرخه سوارم هم برای شروع این مسیر رو زیاد میدونستند.

ولی بالاخره من راهی شدم ....

آغاز ماجراجویی و سفر با دوچرخه 

بالاخره روز شروع ماجراجویی من فرا رسید ...

مسعود یکی از بچه هایی سایکل توریستی که توی کاشان باهاش آشنا شده بودم برای بدرقه من از پرند به زرندیه اومد تا با هم به ساوه بریم و بعدش منم مسیر خودم رو ادامه بدم.

روز جمعه 8 شهریور ماه مسعود ظهر رسید زرندیه و بعد از یک استراحت کوتاه به سمت ساوه حرکت کردیم.

ساعت های میانی ظهر و موقع ناهار بود که برای توقف و استراحت بعد از 20 کیلومتر به یکی از پایگاه های هلال احمر رفتیم و دقیقا همون موقع هم دوستان عزیز هلال احمری موقع ناهارشون بود و از ما هم دعوت کردند.

سایکل توریست و حلال احمر

بعد از صرف ناهار به مسیر خودمون ادامه دادیم و به ساوه رسیدم. مسافت کلی 40 کیلومتر بود .

ما قبلا دو سال در ساوه زندگی کرده بودیم  و ساوه محل تحصیل دانشگاه من هم بود و من در استخر های ساوه به عنوان نجات غریق و مربی مشغول به کار بودم. 

اولین حرکتمون در ساوه رفتن به استخر و یک ریکاوری حسابی بود. 

بعد از استخر با مسعود چرخی توی شهر زدیم و به دیدن مسجد جامع ساوه که یک اثر تاریخی بود رفتیم .

بعد از اون هم به دیدن یکی از بزرگترین سایکل توریست های ایران، ابولفضل قربانی معروف به دیوید که یک هفته بود پس از 22 ماه ایرانگردی با دوچرخه به شهر خودش برگشته بود رفتیم و حسابی با هم گپ زدیم. دیوید حسابی از سفرهای خودش تعریف کرد و درباره تجربه هایی که تو این دو سال سفر با دوچرخه داشت برامون توضیح میداد.

در آخر به مغازه میلاد (فروشنده و تعمیرکار دوچرخه) و همینطور یکی از دوستان خوبم در ساوه رفتیم.

شب شده بود و مسعود باید برمیگشت برای همین رفتم تا مسعود را راهی کنم.

شب در خانه ی یکی از دوستان عزیزم در ساوه گذروندم و فردا 9 شهریور قرار بود به سمت قم حرکت کنم.

به سمت دومین مقصد

ساعت 6 صبح از خواب بلند شدم و آماده حرکت ....

با یکی دیگه از دوستام که ماشین پراید وانت داشت هماهنگ کردم که من و دوچرخه تا ابتدای خروجی شهر ببره تا سفرم رو شروع کنم.

چون قبلا زرندیه به ساوه و بالعکس رو با دوچرخه رفته بودم و مسافت های تمرینی من هم نهایت 40 کیلومتر بود این اولین سفر مسافت طولانی من با دوچرخه بود.

مسافت ساوه تا قم 70 کیلومتر بود و برای شروع اونقدر هم طولانی نبود ولی خب چون مسیر از یه جایی به بعد کاملا خشک و بیابونی بود و من هم در ضلع آفتاب قرار داشتم کمی کار رو سخت میکرد.

آروم به مسیر خودم ادامه میدادم و کیلومتر ها پشت سر هم طی میشد.

صدای ماشین ها و یه منظره ی کاملا خشک و یه اتوبان تنها منظره ی روبروی من بود البته تا اواسط راه باغ ها و زمین های میوه بسیاری بودند ولی از اون به بعد فقط من بودم و آفتاب و خشکی!

هر جا که خسته میشدم میزدم بغل و شروع به راه رفتن میکردم به تفریحی ترین شکل ممکن!

یکی از ویژگی های سفر با دوچرخه و سایکل توریست همینه ! تو قرار نیست که فقط به مقصد برسی تو باید از نقطه شروعت تا انتهای مقصدت از مسیری که پیش رو داری لذت ببری! 

تو با کسی مسابقه نمیدی فقط خودتی و خودت.

و این دلیلی بود که با هر بار خسته شدن بزنی بغل جاده و بایستی یا اینکه دوچرخه رو بگیری دستت و راه بری تا بدنت از حالت لاکتیکی بودن در بیاد.

پس از 6 ساعت رکابزنی به زادگاه خودم شهر قم رسیدم. اقوام من در قم زندگی میکنند و من به خونه اونها رفتم. وقتی رسیدم خونه بعد از خوردن یک اسموتی خنک که پسرخاله زحمت درست کردنشو کشیده بود رفتم به سمت یه استراحت حسابی.

واقعا لحظه ی لذت بخشی بود، خسته راه بودم و دراز کشیدم و با یه آرامش خاصی بدون اینکه بفهمم چیشد خوابم برد ....

اینجور لحظات موقع رسیدن به مقصد و استراحت پس از کلی رکاب زدن، زیاد رخ داد.

توی دو روزی که در قم اقامت داشتم همراه پسرخاله و پسر دایی خودم گشت میزدیم.

بازار، بیلیارد، پارک و رفتن به فست فود و خوردن بهترین پیتزا عمرم تا الان، برنامه های دو روزی که تو قم اقامت داشتم بود.

ولی خب خبری از دوچرخه نبود!

به سمت سومین مقصد

روز دوشنبه 11 شهریور طبق برنامه 6 صبح بیدار شدم و بعد از صرف صبحانه در خانه مادربزرگ عزیز آماده ی رفتن شدم. پسرداییم هم، من را تا خروجی شهر همراهی کرد که راهی زیادی نبود و این شروع سومین مقصد و یک مسافت طولانی تر بود.

کل مسیری که پیش روی من بود جز بیابون و هوای گرم چیز دیگه ای نداشت.

ظهر شده بود ساعت 12. یک جای مناسب که هم مسجد داشت و هم یک جوی آب خنک که جون میداد برای گذاشتن پاهایی که چند ساعت رکاب زده مکان خیلی مناسبی بود تا ظهر رو اونجا بگذرونم.

بعد از استراحت و نهار ساعت 4 حرکت کردم. کیلومترهای دقیق رو یادم نیست ولی چیزی که مشخصه نصف بیشتر مسیر رو طی کرده بودم.

هوا دیگه خوب شده بود و نیازی به پوشیدن شلوار و ساق دست نبود.

خب یه مسئله ای که از اول سفر شروع شده بود و تا آخر سفر هم ادامه داشت واکنش مردم و ابراز ارادتشون با بوق های ماشین برای من بود . ( منظور از این بوق ها تشویق کردن و همون دمت گرم )

هوا دیگه داشت به سمت تاریکی میرفت و من هم کیلومتر های آخر رو رکاب میزدم تا بالاخره ساعت 8 وقتی که هوا تاریک شده بود وارد کاشان شدم.

برای اقامت به محلی که یک سال پیش موقع برگزاری دوره مربیگری دوچرخه سواری اقامت داشتیم که مسئول اونجا خودش از دوچرخه سوارها بود رفتم. یکی از رفیق های صمیمی من که تو دوره مربیگری با هم آشنا شدیم و اون هم یک نجات غریق بود و بعدش با هم دوره غواصی رفتیم و بعد هم  دوره سایکل توریست، اومده بود کاشان ولی من از محل اقامتش خبر نداشتم ولی وقتی سوییت رو تحویل گرفتم فهمیدم که اونم اومده اینجا !

یک سال قبلش ما با هم توی همین سوییت بودیم . تجدید بازدید خوبی بود.

خب من دو روز توی کاشان بودم و حسابی با دوچرخه کاشان رو گشتم.

مسجد آقا بزرگ و بعضی از خونه های قدیمی جز معروف ترین آثار کاشان بودند. به مسجد آقا بزرگ که رفته بودم دو توریست اونجا بودند و منم که همیشه علاقه مندم به صحبت با اونها!

از هلند اومده بودند و درباره سفرشون به ایران ازشون پرسیدم و وقتی که اونا هم درباره من پرسیدند، گفتم که سایکل توریست هستم و برنامه خودم رو بهشون گفتم براشون جالب بود و حسابی تشویقم کردند، منم بهشون گفتم توی کشور شما دوچرخه سواری زیاد و این عادیه و لی من درباره این سفر به هرکی میگم بیشتر اونا میگن دیوونه !

اونم در جواب گفت : مهم نیست بقیه چی میگن تو کار خودت رو کردی و این مهمه !

در ادامه، از محله و خانه های قدیمی کاشان که یکی از زیباترین آثار تاریخی این شهر هست بازدید کردم. توی همین محله گردی به یک آب انبار قدیمی برخوردم که یک شیر آب داشت که کلیدش هم مثل کلید پریز برق بود و با فشار دادن اون از شیر آب میومد و جالب تر از اون اینکه این آب انبار به آب قمصر متصل بود .

به سمت چهارمین مقصد

شب قبل که از روز حرکت که داشتم با آقای دادائی مسئول خانه مسافر کاشان که خودش دوچرخه سوار بود درباره ی مسیر صحبت میکردیم .

چون برنامه من  این بود که فقط روزی 100 کیلومتر  رکاب بزنم تصمیم بر این شده بود اصفهان رو که  217 کیلومتر از کاشان فاصله داشت رو توی دو روز برم و یک روز رو در نطنز اقامت داشته باشم.

صبح روز چهارشنبه 13 شهریور به سمت نطنز حرکت کردم ومسیری که انتخاب کردم جاده قدیم بود نه اتوبان و  از کاشان خارج شدم اول های جاده یک سگ کنار جاده بود که بعد از دیدن من حسابی شروع با پارس کرد و اومدم سمت من کرد و و منم تا جای ممکن رکاب میزدم !! مجبور شدم که از این لاین جاده برم لاین دیگه و توی اون لاین هم یه سگ دیگه  افتاد دنبالم !!!

بدترین اتفاق کل سفر من این دو تا سگ بودن که خداروشکر به خیر گذشت !

سایکل توریست در مسیر اصفهان

جاده ی قدیم کاشان به اصفهان، هوا کاملا گرم و آفتابی، جاده خشک و بیابونی ....

و نکته بسیار جالب توجه این بود که تنها موجود زنده که توی اون مسیر حرکت میکرد من بودم !!

به شهر رسیدم و اولین کاری که کردم رفتم رستوران. بعد از صرف غذا به پارکی  رفتم و بساط رو پهن کردم واسه خوابیدن. بعد از استراحت تقریبا دو ساعته تصمیم گرفتم بلند بشم و به مسیر ادامه بدم. نمیدونم چرا ولی دلم میخواست که همین امشب خودم رو برسونم به اصفهان.

به سمت اتوبان حرکت کردم و سرعت رکاب زدنم از قبل بیشتر بود من کلی دیگه مسیر داشتم برای رکاب زدن ولی هرجور شده بود باید میرسیدم اصفهان.

توی مسیر یک نیسان رو دیدم که زده کنار و یه فکری اومد توی سرم که مسیری که پیش روم داره خیلی زیاده و حداقل باید بخشی از اون رو سریعتر برم برای همین تصمیم گرفتم با ماشین برم .

با راننده صحبت کردم و گفت تا عوارضی میره و منم دوچرخه رو انداختم بالا و راه افتادیم. توی راه یه چرت چند دقیه ای زدم و بعدش به عوارضی رسیدیم .

هنوز 40 کیلومتر دیگه باقی موند موند و هوا هم داشت به سمت تاریکی پیش میرفت. از اینکه داشتم به اصفهان میرسیدم حس خوبی داشتم چون اصفهان یکی از شهر هایی هستش که خیلی دوسش دارم.

هوا دیگه کاملا تاریک شده و چراغ جلو و عقب دوچرخه روشن بود.

من حد 100 کیلومتر رو رد کرده بودم با این که قرار بود طبق برنامه روزی 100 کیلومتر رکاب بزنم ولی من بالای 150 کیلومتر رکاب زدم !

و بالاخره اصفهان دوست داشتنی...

وقتی وارد ابتدای شهر شدم آدرس محل اقامت رو دقیق بلد نبودم و با نقشه داشتم به سمت اونجا میرفتم که وسط راه یه دوچرخه سوار به بند باربندم اشاره کرد که باز شده و داره روی زمین کشیده میشه و زدم بغل و اون دوچرخه سوار محترم اصفهانی خودش بند رو برداشت و روی ترک بندم گره زد و بعدش پرسید کجا میخوای بری و با یه برخورد خیلی خوب روبرو شدم. آدرس دقیق رو بهم داد تا از کجا برم و من هم حرکت کردم .

همیشه رفتار مردم اصفهان رو قابل تحسین میدونم نه تنها به خاطر اینکه علاقه ی بسیاری به این شهر دارم ولی همیشه هر وقت به اصفهان سفر کردم با برخورد خوب این عزیزان روبرو شدم.

بالاخره به محل اقامتم که در مرکز شهر بود رسیدم. خیلی خوشحال بودم که به اصفهان رسیدم و اون همه رکاب زدن واسه یه روز  زودتر رسیدن واقعا ارزشش رو داشت.

اصفهان گردی

در چهارمین مقصد خودم و یکی از بهترین شهر هایی که دوسش دارم بودم .

توی اون تاریخ مسابقات کشوری شنا در حال برگزاری بود و من روز پنج شنبه 14 شهریور با دوچرخه به سمت استخر انقلاب اصفهان حرکت کردم.

بعد از رسیدن به استخر با دوستان شناگر خودم که اومده بودن اصفهان روبرو شدم. مثل همیشه با شگفتی و تعجب بچه ها از این سفر مواجه شدم.

بعد از مسابقه که استخر خالی شد وقتش بود که یه آب تنی حسابی بکنم اونم بعد از اجازه گرفتن از آقای علی رضایی ( مدیر استخر و از شناگران اسبق تیم ملی ) نیم ساعتی رو شنا کردم، بعدش هم با بچه ها رفتیم برای نهار.

بعد از ظهر شده بود و بعد از خداحافظی با بچه ها از استخر اومدم بیرون رفتم به سمت اصفهان گردی.

اولین جایی که رفتم میدان نقش جهان یکی از زیباترین مکان هایی که در تاریخ زندگیم همیشه دوستش خواهم داشت. حسابی تو میدون به اون عظمت با دوچرخه گشت میزدم و حالا وقت یه تنوع حسابی بود.

در انتهای میدان روی بام یکی از ساختمان ها یک کافه بود و نمای اون کافه چشم اندازی زیبا از کل میدان نقش جهان بود.

اصفهان گردی در سفر با دوچرخه

فوق العاده بود نشستن تو اونجا و خیره شدن به اون همه ی زیبایی و عظمت.

تا موقع تاریکی، همونجا نشسته بودم و بعد از ترک کردن میدان نقش جهان در شب، به سمت سی و سه پل حرکت کردم.

سی و سه پل توی شب خیلی قشنگتره، وقتی نور های زیبای پل روی آب می افتند و زیبایی این اثر بزرگ تاریخی رو چند برابر میکنه.

سفرنامه گشت و گذار در اصفهان

به دوچرخه گردی توی خیابون های اصفهان ادامه میدادم، چیزی که واقعا قابل تحسین هست، سیستم شهری و فرهنگ مردم بود که برای من بسیار ارزشمند بود و از لحظه به لحظه ای که در اصفهان بودم لذت میبردم.

از طرف دیگه فرهنگ دوچرخه سواری در اصفهان بسیار بالاست و عده ی زیادی در این شهر با دوچرخه هستند.

جمعه 15 شهریور اصفهان گردی طبق معمول ادامه داشت.

چون ما هر سال عید به سمت یاسوج میریم و اصفهان هم توی مسیر ما قرار داره هر ساله به اصفهان میایم و خب میشه گفت تقریبا همه جای اصفهان رو دیدم!

خیابان و پارک ها رو رکاب میزدم، چهارباغ، پل خواجو از دیگر جاهایی بود که رفتم.

شب آخری بود که من قرار بود در این سفر سایکل توریستی، اصفهان بمونم برای همین دوباره رفتم کنار سی و سه پل و عکس یادگاری خودم رو با دوچرخه گرفتم.

دوچرخه سواری در اصفهان

به سمت پنجمین مقصد

شنبه 16 شهریور باید اصفهان رو به سمت یزد ترک میکردم ولی این بار نه با دوچرخه، چون مسیر طولانی و بسیار بیابونی بود (300 کیلومتر) تصمیم گرفته بودم که با اتوبوس به سفرم ادامه بدم.

ظهر شده بود و اتوبوس حرکت کرد یه 4 ساعتی راه پیش رو داشتیم. این اولین بار بود که من به یزد میرفتم.

هنوز محل اسکان را رزرو نکرده بودم و داشتم دنبال خونه های قدیمی بومگردی میگشتم و بالاخره یکی از خوبهاش رو پیدا کردم!

توی مسیر یه توریستِ خانم بود و سر صحبت رو باهاش باز کردم. از اسپانیا اومده بود و شغلش روزنامه نگاری بود و همینطور عضو انجمنی بود که مخالف جنگ در دنیا هستند.

درباره ی سفرم براشون توضیح دادم و مثل بقیه براشون جالب بود.

و بالاخره به یزد رسیدیم ....

هوا خیلی گرم بود و ترمینال هم خارج از شهر قرار داشت و من باید تا محل اسکانم که مرکز شهر بود رکاب میزدم!

خب بعد از رکاب زدن و پیدا کردن راحت محل دقیق به لطف نقشه گوگل که در طول سفر خیلی بهم کمک کرد به اقامتگاه بومگردی خانه خشتی رسیدم. یک خونه قدیمی زیبا.

بوم گردی و دوچرخه

صاحب این خونه یک زن و شوهر بودند که یک دختر ناز کوچیک هم داشتند و واقعا مهمان نواز و دوست داشتنی بودند.

بعد از یک استراحت حسابی در یک جای پر از آرامش بعد از ظهر آماده یزد گردی شدم.

توی یکی از شلوغترین روز های سال در یزد قرار داشتم چونکه دهه محرم بود.

یزد یکی از با اصالت ترین شهر های ایران در روز های عزارداری است. چون شهر خیلی شلوغ بود به سمت باغ دولت آباد رفتم که شلوغی کمتری داشت. مکان تاریخی زیبایی بود.

مسجد جامع یزد از مکان های مهم و تاریخی این شهر هست.

یزد که به شهر بادگیرها معروف است و این بادگیر در اکثر شهر در خانه و محله های قدیمی زیبا دیده میشود و دوچرخه گردی در این محله های زیبا بسیار عالی بود و لذت سفر سایکل توریستی را بیشتر میکرد.

بادگیرهای یزد در سفر با دوچرخه

همه جای شهر پر بود از ایستگاه های صلواتی و حسابی شلوغ بود. در مرکز اصلی شهر، یک دروازه زیبا قرار داشت.

من تا روز تاسوعا در یزد بودم و بلیط مقصد بعدیم یعنی شیراز همون شب بود.

به سمت شیراز

شب 18 شهریور، اتوبوس به مقصد شیراز ساعت 10 حرکت کرد یه مسیر طولانی ( 400 کیلومتر )

اینبار هم در اتوبوس با دو توریست برخورد کردم وطبق روال همیشگی شروع کردم به حرف زدن. دو تا پسر عمو بودند که از کشور چک اومده بودند و مشغول ایرانگردی بودند.

حسابی درباره همه چیز با همدیگه صحبت کردیم و آشنا شدیم و در آخر سر قرار شد این چند روزی را که شیراز هستیم با همدیگه بگردیم.

صبح زود بود و هوا هنوز تاریک به شیراز رسیدیم. بعد از خداحفظی از توریست ها به سمت یه جا رفتم که بگیرم بخوابم!

آخر سر توی یکی از سالن های ترمینال روی صندلی ها مشغول چرت زدن بودم !

هوا که روشن شد راه افتادم، روز عاشورا بود و همه جا تعطیل، به یک پارک رسیدم و چادر رو برپا  کردم.

بعد از استراحت بلند شدم و به سمت محل اقامتم که یک هتل در مرکز شهر بود رفتم.

عصر به سمت دروازه قرآن حرکت کردم و وقتی به اونجا رسیدم تنها جایی تو شیراز بود که از همه جا شلوغ تر بود، روز تعطیلی بود و همه جا تعطیل، ولی دروازه قرآن حسابی شلوغ بود.

صبح 20 شهریور به سمت جایی حرکت کردم که همیشه دوست داشتم ببینمش. به مسجد نصیر الملک رسیدم یکی از زیباترین مکان های تاریخی که تا به حال دیده بودم.

این مسجد به خاطر زیبایی معماری خودش جز آثار تاریخی محبوب و همیشه شلوغ ! کلی باید صبر میکردی تا بتونی یه عکس درست و حسابی بگیری!

واقعا زیبا بود و این دلیلی شد تا حسابی اونجا باشم و از دیدن این مکان تاریخی زیبا لذت ببرم.

در همین بین با یک زوج هلندی مسن روبرو شدم و بعد از یه گپ و گفت مشخص شد که اونا هم مثل من سایکل توریست هستند و چندین کشور را با دوچرخه سفر کردن و حالا هم دارند ایرانگردی میکنند.

ظهر بود که پسرعموها چکی خبر دادند که امروز بعد از ظهر قرار بزاریم بریم یه جای دیدنی و من هم باغ ارم رو پیشنهاد دادم و قرار شد که عصر به اونجا بریم.

تقریبا دو ساعتی را توی باغ ارم گشت زدیم و حسابی با هم دیگه گپ زدیم، بعد تصمیم گرفتیم که بریم آرامگاه حافظ.

آرامگاه حافظ هم طبق معمول شلوغ بود و مردم برای خریدن بلیط حسابی صف کشیده بودند !

خب از قابلیت های دیگه بلد بودن زبان این بود که حسابی براشون توضیح میدادم !

21 شهریور هم به همراه پسرعمو های چکی و چند تا از دوستان شیرازی که تو حافظ باهاشون آشنا شدیم به شیراز گردی ادامه دادیم .

خانه زینت الملوک، یک ناهار فوق العاده خوشمزه تو یکی از بهترین رستوران های شیراز، باغ عیفیف آباد و در آخر با پسرعموهای چکی تصمیم گرفتیم که شب رو به آرامگاه سعدی بریم.

آخرین شبی بود که من در شیراز اقامت داشتم و اخرین دیدار با پسرعموها، آشنایی و چرخیدن با این دو تا توریست اهل چک واقعاً برام تجربه جدید و جالبی بود.

بعد از گشت زدن تو آرامگاه سعدی و گپ زدن با پسرعمو ها وقت خداحافظی رسید.

شیراز هم به یکی از شهرهایی تبدیل شد که حسابی از دیدن و اقامت در اونجا لذت بردم و همینطور شیرازی های عزیز با لهجه دوست داشتنی که دارند.

به سمت هفتمین و آخرین مقصد

جمعه 22 شهریور آخرین روز در شیراز بود و آماده سفر به آخرین مقصد در این سفر سایکل توریستی بودم.

اول قرار بود که شیراز تا یاسوج رو کامل با دوچرخه برم ولی خب شرایط حسابی منو مغلوب خودش کرد!

تصمیم بر این شد که بخشی از مسیر با اتوبوس برم و بخش دیگری را هم رکاب بزنم و از دوچرخه سواری لذت ببرم.

مسافت شیراز تا یاسوج 180 کیلومتر بود، یک مسیر کوهستانی پر فراز و کمی نشیب!

اتوبوس ظهر ساعت 2 حرکت میکرد و من قرار بود که 80 کیلومتری یاسوج پیاده بشم.

همچنان ظهر بود و من چند ساعتی رکاب زنی داشتم اونم توی سخت ترین مسیری که تا حالا تجربه مشابهش رو نداشتم ولی از طرف دیگه این مسیر زیباترین و سر سبز ترین مسیری بود که قرار بود با دوچرخه تجربه اش کنم.

سفر با دوچرخه و سایکل توریست تا یاسوج

دوچرخه سواری توی اون جاده کوهستانی سختی های خودش رو داشت ولی مسیری که اطرافش کوه و دشت و درخت و هوای تازه هست این سختی رو کمتر میکرد.

یاسوج شهر پدری من بود و ما هر سال به اونجا میریم و همه خانوده پدری من اونجا هستند. عمو و چند نفر دیگه از فامیل تصمیم گرفته بودند که از من استقبال کنند و در ورودی شهر منتظر من بودند.

اینکه داشتم یکی از سخت ترین،زیبا ترین و آخرین مقصد خودم رو توی این سفر سایکل توریستی تجربه میکردم لحاظات شیرینی بود.

بعد از طی کردن سربالایی های دشور انتهای مسیر دیگه سرازیری بود و کار رو راحت کرده بود. بالاخره پس از 4 ساعت دوچرخه سواری به آخرین مقصد رسیدم.

کلام آخر

بعد از دوهفته ایرانگردی و اولین تجربه سفر با دوچرخه یکی از بهترین روزهای زندگیم رو سپری کردم و به یکی از تجربه های طلایی در دوارن زندگیم تبدیل شد.

توی این سفر کوچکترین مشکلی برام پیش نیومد حتی یه پنچری چرخ!

با آدم های خوبی هم از ایران و هم از کشور های دیگه آشنا شدم و این تجربه جالب و جدیدی بود.

وقتی تصمیم به رفتن به این سفر رو گرفتم خیلی ها گفتند : که نرو .... بار اولته حداقل تنها نرو و مسیرت رو کم تر بکن و بعضی ها هم گفتند که نمیتونی، ولی من رفتم .... تنها و تونستم....

هر ماجراجوبی پایانی دارد و این پایان ماجراجویی من با دوچرخه بود که در قالب سفرنامه سایکل توریستی آن را خواندید.

این ماجراجویی های سایکل توریستی و سفر با دوچرخه ها ادامه دارد ....

پایان سفرنامه

خوشحال میشیم درباره این سفرنامه نظرت رو بدونیم

ابتدا وارد شوید

نظرات (سفرنامه ها توسط کاربران نوشته میشوند)


١٣٩٩/٠٢/١٨ کاربر :
سفرنامه بسیارعالی وزیبا

آرش ١٣٩٩/٠٣/٠١ آرش :
از هرچی سفر با دوچرخه اس متنفر شدم ،پس خورجینت کو؟ چادر زدن؟ غذا پختن ؟ دوبار اتوبوس سواری !! هرچی از افتضاح بودن سفرت بگم کمه،ی سفر نامه از سالهای گذشته ام میذارم بخون یاد بگیری با دوچرخه چجوری میرن سفر
آرش ١٣٩٩/٠٣/٠١ محسن :
اگه درست مطالعه کرده باشید باید متوجه شده باشید که اولین تجربه ی من بود و من هم تصمیم گرفتم به هر نحوی که میخوام سفر کنم ! خورجین , چادر , کیسه خواب تو عکس کاملا مشخصه و به موقعشم ازشون استفاده کردم ! در کل اگه وقتی گذاشتید و این سفرنامه رو نصفه خوندید یا کامل ممنونم :) شما بفرمایید سفرنامتون رو بذارید تا ما تجربه کسب کنیم
آرش ١٣٩٩/٠٣/٠١ کاربر :
سلام دوست عزیزم وقتیصحبت از سفر میشه یعنیکسب تجربه اگر قرار باشه همهاز سفر چادر زدن غذاپختن روتجربه کننن اینا روتومحل زندگیتممیتونیکسب کنی همین که اقا محسن تونستن تواولین تجربه شون سفر بادوچرخه به خوبی واینکه با افرادی ی که توسفر باهاشون اشنا شدن برالشون یک تجربه جدیدی بود خیلی عالی واز اینکه شما بزرگوار مشخص ه که حرفه ی سفر میکنید تجربیات خودتونه حتما به اشتراک بگذارید که خیلی عالیه هم منو هم دوستا از تجربیات شما استفاده کنیم

باچرخ اولین و تنها پلتفرم سفر با دوچرخه

با عضویت و تکمیل حساب کاربری، اعتبار هدیه بگیرید

۱۵۰۰۰ تـومـان اعـتبار هدیه

travelogue bacharkh

کسب درآمد با سفرنامه نویسی باچرخ

هر سفرنامه ۱,۰۰۰,۰۰۰ ریـال

نوشتن سفرنامه